عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

61

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بِغَيْظِكُمْ » چشانيده ، آرى سابقه‌اى رانده ، چنان كه خود دانسته . عاقبتى نهاده چنان كه خود خواسته از بشريّت تيرى ضعيف تركيب در وجود آورده ، و آن تير در كمان علم ازل نهاده و در هدف حكم انداخته . اگر راست رود ، ثنا و احسنت اندازنده را ، اگر كژ رود طعن و لعن تير را . شعر : حيرت اندر حيرتست و تشنگى در تشنگى * گه گمان گردد يقين و گه يقين گردد گمان . حضرت عزّ و جلال و بى نيازى فرش او - منقطع گشته درين ره صد هزاران كاروان . قوله : « إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْها » ميگويد مائيم ميراث بر جهان از جهانيان ، و باقى پس جهانيان و جهان ، و باز گشت كار خلق با ماست جاودان . اشارتست ببقاء احديت و فناء خلقيت آن روز كه اطلال و رسوم كون را آتش بى نيازى در زند و عالم را هباء منثور گرداند و تيغ قهر بر هياكل افلاك بگذراند ، و غبار اغيار از دامن قدرت بيفشاند ، و زمام اعدام بر سر مركب وجود كند . پس ندا در دهد كه : « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ » كرا زهرهء آن بود كه اين خطاب را بجواب پيش آيد ، تا هم جلال احديت جمال صمديت را پاسخ كند . و عزّ قدوسى كمال سبوحى را جواب دهد كه : « اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » . قوله : « وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا » الصّديق - هو الواقف مع اللَّه فى عموم الاوقات على الصّدق كسى را صدّيق گويند كه با اللَّه تعالى به همه حال و در همه وقت راست رود . بنفس در مجاهدت . بدل در مشاهدت . بروح در مكاشفت ، بسرّ در ملاطفت ، مراد خود فداء مراد حق كرده ، ظاهر بخلق داده ، باطن با حق آسوده ، همه كس دست در دامن وى زده و دل وى بكس التفات ناكرده ، خويشتن را باللّه تعالى سپرده و بهر چه پيش آيد رضا داده ، اينست حال خليل ( ع ) بگاه بلا و محنت . جبرئيل او را پيش آمد كه : هل لك من حاجة ؟ روى از جبرئيل گردانيد و گفت : امّا اليك فلا . آن گه دست تسليم از آستين رضا بيرون كرد و بر وى اسباب باز زد و به زبان تفريد گفت :